×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
false
true
ترامپ در دو راهی دیپلماسی و درگیری مستقیم با ایران/ آیا آرایش نظامی آمریکا مقدمه جنگ است یا اهرم فشار نهایی؟

ترامپ در دو راهی دیپلماسی و درگیری مستقیم با ایران/ آیا آرایش نظامی آمریکا مقدمه جنگ است یا اهرم فشار نهایی؟

اخبار سیاسی پایشگر– گزارش تازه باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، از نزدیک‌شدن دونالد ترامپ به تصمیمی «سرنوشت‌ساز» درباره ایران، بار دیگر سایه جنگ را بر خاورمیانه انداخته است.

از استقرار ناوگروه‌های هواپیمابر تا ضرب‌الاجل دو هفته‌ای برای تهران، نشانه‌ها حاکی از تشدید فشار سیاسی و نظامی واشنگتن است.
اما پرسش اصلی این است: آیا آمریکا واقعاً در آستانه یک جنگ تمام‌عیار قرار دارد یا این تحرکات بخشی از راهبرد چانه‌زنی در میز مذاکره است؟

به گزارش پایگاه خبری پایشگر، گزارش ادعایی منتشرشده از سوی باراک راوید، تصویری از یک صحنه‌آرایی کم‌سابقه نظامی در منطقه ارائه می‌دهد.
استقرار دو ناوگروه هواپیمابر، ده‌ها کشتی جنگی و اعزام جنگنده‌های پیشرفته، اگر صحت داشته باشد، نشان‌دهنده ارتقای سطح بازدارندگی آمریکاست.

با این حال، تجربه سیاست خارجی دونالد ترامپ نشان می‌دهد که او همواره میان «نمایش قدرت» و «ورود به جنگ پرهزینه» تمایز قائل بوده است.
در دوره پیشین ریاست‌جمهوری‌اش، با وجود تنش‌های شدید با ایران پس از ترور سردار قاسم سلیمانی، از ورود به جنگ گسترده اجتناب کرد.
از این منظر، آرایش نظامی می‌تواند بیش از آنکه پیش‌درآمد جنگ باشد، ابزار فشار حداکثری برای تغییر محاسبات تهران تلقی شود.
در سطح راهبردی، اقدام نظامی گسترده علیه ایران، برخلاف عملیات‌های محدود در دیگر نقاط جهان، پیامدهایی منطقه‌ای و حتی جهانی خواهد داشت.
ایران بازیگری است که شبکه‌ای از متحدان و نیروهای همسو در منطقه دارد و هرگونه حمله مستقیم می‌تواند دامنه درگیری را به خلیج فارس، عراق، سوریه و حتی لبنان گسترش دهد.
چنین سناریویی نه‌تنها بازار انرژی را به شدت متلاطم می‌کند، بلکه آمریکا را درگیر جنگی فرسایشی می‌سازد.
این جنگ در شرایط شکننده اقتصاد جهانی، ریسک سیاسی بالایی برای کاخ سفید دارد.
در بعد دیپلماتیک، گزارش به مذاکرات فشرده و دیدارهای سطح بالا اشاره می‌کند.
تعیین ضرب‌الاجل دو هفته‌ای، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ باشد، تاکتیکی کلاسیک در دیپلماسی فشار است.

تعیین مهلت، افزایش تحرکات نظامی و ارسال پیام‌های رسانه‌ای، همگی ابزارهایی برای واداشتن طرف مقابل به انعطاف بیشتر هستند.
در چنین چارچوبی، تهدید نظامی نه هدف نهایی، بلکه بخشی از معماری مذاکره محسوب می‌شود.
با این حال، نباید احتمال خطای محاسباتی را نادیده گرفت.
تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان داده که گاه سلسله‌ای از اقدامات بازدارنده می‌تواند به سوءبرداشت و تشدید ناخواسته تنش منجر شود.
حضور فعال اسرائیل در هرگونه سناریوی احتمالی نیز متغیری تعیین‌کننده است؛ زیرا ممکن است منافع و محاسبات تل‌آویو الزاماً با اولویت‌های واشنگتن همسو نباشد. همین تفاوت رویکرد می‌تواند فضای بحران را پیچیده‌تر کند.

در جمع‌بندی، اگرچه احتمال اقدام محدود یا حملات نقطه‌ای را نمی‌توان کاملاً رد کرد، اما وقوع یک جنگ فراگیر و طولانی در مقطع کنونی از منظر هزینه-فایده برای آمریکا چندان محتمل به نظر نمی‌رسد.

شواهد موجود بیشتر به یک راهبرد «افزایش فشار برای کسب امتیاز در مذاکره» شباهت دارد تا تصمیم قطعی برای آغاز جنگی گسترده.

با این حال، پویایی‌های میدانی و تصمیم‌های لحظه‌ای رهبران می‌تواند مسیر تحولات را تغییر دهد؛ به‌ویژه در منطقه‌ای که همواره در آستانه بحران‌های پیش‌بینی‌ناپذیر قرار داشته است.

منبع خبر : پایشگر
false
true
false
false

true