فرسایش جغرافیای ارتباط؛ سقوط تدریجی گزینه‌های راهبردی ایران

مرز زمینی برخلاف دریا و آسمان فقط با عملیات نظامی بسته نمی‌شود.

وقتی آسمان و دریا بسته شد، نوبت زمین است!
2016
یک دولت همسایه می‌تواند به دلایل امنیتی، تحریمی، سیاسی یا حتی اقتصادی، عبور کالا و مسافر را محدود کند.

وقتی آسمان و دریا بسته شد، نوبت زمین است!

یادداشت و تحلیل پایشگر– حمید آصفی- امروز ایران با وضعیتی روبه‌روست که باید آن را بسیار جدی گرفت. مسیرهای دریایی کشور زیر فشار قرار گرفته‌اند، ارتباطات هوایی ایران با بخش‌هایی از منطقه محدود شده و کشورهای همسایه نیز تحت فشار تحریم‌های ثانویه آمریکا، هزینه همکاری با ایران را محاسبه می‌کنند.
در چنین شرایطی، مرز زمینی دیگر فقط یک مرز نیست؛ آخرین مسیر تنفس اقتصادی و انسانی کشور است.

فشار بر تجارت زمینی، صف کامیون‌ها در مرزها و محدود شدن برخی گذرگاه‌ها، یک هشدار روشن دارد:
شبکه ارتباطی ایران می‌تواند وارد مرحله‌ای شود که هر انسداد، انسداد بعدی را محتمل‌تر کند. محاصره فقط با ناو و هواپیما شکل نمی‌گیرد؛ گاهی با تصمیم‌های اداری، توقف پرواز، محدودیت مرزی و عقب‌نشینی شرکت‌ها ساخته می‌شود.

پس یک پرسش باید مستقیماً متوجه سیاست خارجی جمهوری اسلامی باشد:
اگر دریا تحت فشار است و آسمان هم در حال محدود شدن، چه تضمینی وجود دارد که فردا فشار به مرزهای زمینی نرسد؟
مرز زمینی برخلاف دریا و آسمان فقط با عملیات نظامی بسته نمی‌شود.
یک دولت همسایه می‌تواند به دلایل امنیتی، تحریمی، سیاسی یا حتی اقتصادی، عبور کالا و مسافر را محدود کند.
مرزها همیشه با سیم‌خاردار بسته نمی‌شوند؛ بلکه با مقررات نیز بسته می‌شوند.

اگر روزی ترکیه، عراق، آذربایجان، ارمنستان یا ترکمنستان هرکدام به دلایل خود محدودیت جدی در مرزهایشان ایجاد کنند، ایران دیگر فقط با یک مسئله امنیتی روبه‌رو نخواهد بود؛ با بحران ارتباط روبه‌رو خواهد شد؛ بحرانی که می‌تواند تجارت، سفر، تأمین کالا و زندگی روزمره مردم را هم‌زمان تحت فشار قرار دهد.

اما خطر راهبردی در این مرحله عمیق‌تر است. تنگ شدن هم‌زمان دریا، آسمان و مرزهای زمینی فقط به معنای بسته شدن مسیرها نیست؛ به معنای کاهش قدرت انتخاب ایران است.
هر مسیر جایگزینی که از دست می‌رود، یک گزینه اقتصادی و دیپلماتیک هم از دست می‌رود.
کشوری که برای واردات، صادرات، جابه‌جایی مسافر، سوخت‌رسانی و دسترسی هوایی به چند مسیر محدود وابسته شود، در برابر فشار خارجی قدرت مانور کمتری خواهد داشت.
اینجاست که «محاصره‌پذیری» از یک مسئله نظامی به یک مسئله ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.
حتی اگر هیچ مرزی رسماً بسته نشود، کاهش تدریجی گزینه‌های ارتباطی می‌تواند ایران را به کشوری تبدیل کند که برای نفس کشیدن اقتصادی، به تصمیم دیگران وابسته‌تر می‌شود.

پیامد این وضعیت فقط اقتصادی نیست. هرچه تعداد مسیرهای ارتباطی کمتر شود، وزن هر همسایه در معادلات ایران بیشتر می‌شود و قدرت چانه‌زنی تهران کاهش می‌یابد.
وابستگی به یک مسیر، یک کشور را آسیب‌پذیر می‌کند؛ وابستگی هم‌زمان به چند مسیر محدود، آسیب‌پذیری را به یک متغیر راهبردی تبدیل می‌کند.
کشور را نباید به جایی رساند که هر همسایه، تبدیل به یک دروازه اضطراری شود و هر دروازه، یک روز امکان بسته‌شدن پیدا کند.

اگر هر بار یک مسیر ارتباطی بسته شد و پاسخ به جای کاهش تنش، افزایش سطح تقابل باشد، حلقه محدودیت می‌تواند از دریا به آسمان و از آسمان به زمین منتقل شود.

این روند را می‌توان «فرسایش جغرافیای ارتباط» نامید؛ کشوری سر جای خود هست، مرزهایش هم سر جای خود هستند، اما راه‌های ارتباطی‌اش یکی‌یکی تنگ‌تر می‌شوند.
دریا محدود می‌شود؛ آسمان محدود می‌شود؛ زمین در معرض محدودیت قرار می‌گیرد.

در چنین وضعی، مسئله فقط تحریم یا جنگ نیست. مسئله، محاصره‌پذیر شدن کشور است؛ وضعیتی که در آن هر مسیر بسته، قدرت چانه‌زنی و ظرفیت اقتصادی ایران را کمتر می‌کند.

حفظ مرزهای باز فقط مسئله تجارت نیست؛ بخشی از امنیت ارتباطی ایران است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، هزینه آن دیگر فقط در سطح سیاست خارجی باقی نمی‌ماند؛ به امنیت ارتباطی و زندگی روزمره مردم منتقل خواهد شد.

اگر دریا و آسمان محدود شده‌اند، تصور بسته ماندن مرزهای زمینی دیگر یک فرض دور از ذهن نیست؛ آن‌وقت ایران با بحرانی روبه‌رو خواهد شد که نامش فقط تحریم یا جنگ نیست: از دست رفتن مسیرهای ارتباطی کشور.


دیدگاه ها بسته هستند.