×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
false
true
در حسرت نگاه مهربانانه

در حسرت نگاه مهربانانه

یادداشت و تحلیل پایشگر: شهراد اثنی عشری

در سرزمینی که مردمانش هزاران سال، رنج و افتخار را به دوش کشیده‌اند، امروز غبار غفلت بر چهره‌ی آنان نشسته است.

ملتی که در تار و پود تاریخ، با خون دل خود تمدنی عظیم را بنا نهاد، اکنون در حسرت نگاه مهرآمیز حاکمانش مانده است.
گویی تقدیر این مردم، صبوری در برابر بی‌مهری‌هایی است که در ازای عشق بی‌دریغ‌شان به وطن، نصیب‌شان می‌شود.

مسؤولان این سرزمین اما، گویی دل در گرو سرزمین‌های دیگر بسته‌اند. برای غم بیگانگان، اشک می‌ریزند و برای آبادانی شهرهایی که فرسنگ‌ها از مرزهای ایران فاصله دارند، سرمایه می‌نهند.
حال آنکه در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرهای خودشان، ناله‌ی مادری که توان خرید نان برای فرزندش را ندارد، در هیاهوی شعارهایشان گم شده است.

ایران، این خاک کهن، زخمی کهنه بر جان دارد. زخمی که نه از بیگانگان، که از بی‌مهری خودی‌ها بر پیکرش نشسته است.
درد آن نیست که یاری رساندن به مظلومان دیگر سرزمین‌ها نکوهیده باشد، بلکه اندوه آن است که در این میان، ملت خویش فراموش شده‌اند.
مردمی که روزگاری، شانه به شانه‌ی تاریخ ایستادند، اکنون در صف‌های طولانی معاش، قامت‌شان خمیده است.

آیا شایسته است که چراغ خانه را برای روشنایی همسایه بسوزانند، در حالی که اهل خانه در تاریکی نشسته‌اند؟
آیا عدالت آن است که از خون و مال این ملت، پل‌های امید برای دیگران ساخته شود، در حالی که خود بر لبه‌ی پرتگاه ناامیدی ایستاده‌اند؟
این تضاد تلخ، زخمی بر دل ایران است، زخمی که هر روز عمیق‌تر می‌شود.

مگر نه این که نخستین وظیفه‌ی هر مسؤول، پاسداری از عزت و آسایش مردمان خود است؟
مگر نه اینکه آنکه صاحب این خاک است، باید پیش از هر چیز، سرزمین خویش را از رنج برهاند؟ اما گویی این حقیقت ساده، در غوغای سیاست‌های پیچیده‌ی این دوران گم شده است.

با این همه، این ملت هنوز زنده است، هنوز امید در چشمانش برق می‌زند.
شاید روزی برسد که فریاد این مردم، دیوارهای بی‌تفاوتی را فرو ریزد.
شاید روزی برسد که این سرزمین، پیش از آنکه دست یاری به سوی دیگران دراز کند، دست ملت خویش را بگیرد.
تا آن زمان، این خاک، همچنان در حسرت مهری پدرانه از سوی فرزندان خویش خواهد ماند.

منبع خبر : پایشگر
false
true
false
false

true