این باغ بوی پاییز میدهد
گروه یادداشت و تحلیل پایشگر– اکرم محمدی
بعضی مکانها فقط یک نشانی روی نقشه نیستند؛ حافظه دارند، راز دارند و گاهی چنان از اندوه روزگاران لبریزند که با قدم گذاشتن در آنها، صدای خاموش تاریخ را میشنوی. باغ نگارستان از همین جنس است؛ باغی که گویی هنوز سایه مردی را در خود نگه داشته که روزگاری در اوج قدرت بود و سرانجام، قربانی روزگار و سیاست شد.
نمایش «قائممقام فراهانی» به نویسندگی و کارگردانی اردشیر صالحپور، تلاشی برای بازخوانی زندگی و سرنوشت میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی، صدراعظم دوره قاجار است؛ مردی که فرجام زندگیاش در همین باغ رقم خورد. اما اهمیت این اجرا تنها در روایت یک واقعه تاریخی نیست؛ آنچه به اثر هویت و تشخص میبخشد، پیوند میان موضوع نمایش و مکانی است که تاریخ، تلخترین فصل زندگی قائممقام را در آن ثبت کرده است.
تراژدی قائممقام را میتوان در امتداد زخمی تاریخی دید که بر پیکر سیاست و جامعه ایران نشست؛ زخمی که در آن، حذف خشونتبار صاحبان اندیشه و دلسوزان این آبوخاک بارها تکرار شده است. این رشته تلخ، ۱۶ سال پس از قتل قائممقام، با کشته شدن امیرکبیر در حمام فین کاشان ادامه یافت؛ گویی تاریخ ایران دیگربار، دلسوزان خود را قربانی مناسبات قدرت کرده است.
تماشای نمایشی درباره قائممقام فراهانی درفضای باز باغ نگارستان، تجربهای متفاوت از نشستن در سالن تاریک تئاتر است. این مکان، صرفاً پسزمینهای برای بازی بازیگران نیست؛ بلکه خود به بخشی از روایت تبدیل میشود. دیوارها، درختان و فضای تاریخی باغ، به شکلی ناگفته در گفتوگوی میان گذشته و امروز مشارکت میکنند. تماشاگر در چنین فضایی فقط شنونده قصه نیست؛ به مکانی قدم گذاشته که بخشی از آن واقعه رخ داده است .
در این میان، حضور هنرمندان پیشکسوت تئاتر ایران، از جمله ایرج راد، اصغر همت، آتش تقیپور و کاظم هژیرآزاد، به اجرای نمایش اعتباری ویژه میبخشد. هنرمندانی که هر یک حاصل سالها تجربه و حضور در صحنهاند و اکنون در کنار یکدیگر، در بازخوانی زندگی یکی از چهرههای مهم تاریخ ایران مشارکت دارند. حضور این بازیگران، افزون بر ظرفیتهای اجرایی، یادآور پیوند نسلهای تئاتر ایران با میراث فرهنگی و تاریخی این سرزمین همراه است.
اردشیر صالحپور با انتخاب این موضوع و مکان، فرصتی فراهم کرده است تا تئاتر از محدوده روایت صرف فراتر برود و به تجربهای تاریخی و مکانمحور تبدیل شود؛ تجربهای که در آن، گذشته نه در فاصلهای دور، بلکه در چند قدمی تماشاگر نفس میکشد. چنین رویکردی، بهویژه در روزگاری که سرعت زندگی مجال تأمل را کمرنگ کرده، میتواند مخاطب را بار دیگر به مکث، پرسش و بازاندیشی در سرگذشت چهرههای تأثیرگذار تاریخ دعوت کند و البته به مدد استفده از باغ نگارستان و عمارت موجود با حداقل طراحی صحنه ،امکان بیشترین استفاده و همذات پنداری از سوی مخاطب راایجاد کرده است.
قائممقام فراهانی در این روایت، تنها شخصیتی متعلق به روزگار قاجار نیست؛ سرگذشت او یادآور نسبت پیچیده اندیشه و قدرت و شکنندگی جایگاه انسان در برابر مناسبات سیاسی است. تاریخ، گاه با نامها و تاریخهای دقیق به یاد آورده میشود، اما هنر میتواند فاصله میان ما و آدمهای گذشته را کمتر کند. این همان امکانی است که تئاتر، با تکیه بر بازی، کلام و حضور زنده، در اختیار دارد.
اما از نکات قابل نقد در نمایش، پرداخت اندک به ابعاد شخصیتیِ قائم مقام فراتر از سیاست و کشورداری است. قائممقام ادیبی توانا و نویسندهای صاحبسبک بود و پرداخت بیشتر به جهان فکری و ویژگیهای انسانی او میتوانست تصویری چندبعدیتر از این شخصیت تاریخی ارائه دهد. در کنار این نکته، حضور گروه موسیقی زنده و اجرای هماهنگ آن با فضای نمایش، از عناصر قابل توجه اجرا بود که به فضاسازی و انتقال حالوهوای اثر کمک میکرد.
در پایان، نمیتوان از نقش انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در شکلگیری و حمایت از این تجربه نمایشی چشم پوشید. همراهی انجمن با چنین آثاری، نشانه توجه به ظرفیت تئاتر برای معرفی دوباره بزرگان تاریخ و اندیشه ایران است؛ مسیری که اگر با تداوم، حمایت مؤثر و برنامهریزی برای دسترسی گستردهتر مخاطبان همراه شود، میتواند زمینهساز پیوندی زندهتر میان میراث فرهنگی و هنر معاصر باشد.
و هنگامی که نمایش به پایان میرسد، شاید آنچه بیش از همه در ذهن تماشاگر باقی میماند، نه فقط تصویر یک صدراعظم و پایان تراژیک زندگی او، بلکه همان جمله کوتاه و اندوهبار باشد: “این باغ بوی پاییز میدهد.”
دیدگاه ها بسته هستند.