وقتی ناامنی از دل فقر و فرسودگی اجتماعی سر برمیآورد
اخبار اجتماعی پایشگر– قتل، سرقت، زورگیری و اخبار تلخ خودکشی، زنگ خطر تازهای برای سلامت اجتماعی و روانی جامعه به صدا درآوردهاند؛ اما پشت این حوادث چه میگذرد؟ آیا فقط با دستگیری مجرمان میتوان امنیت را بازگرداند، یا باید ریشههای عمیقتر بحران را در فشار معیشتی، فرسایش امید و پیامدهای جنگ جستوجو کرد؟
به گزارش پایگاه خبری پایشگر، مرور اخبار حوادث اخیر، از قتلهای ناشی از درگیری و اختلافات شخصی تا سرقتهای سازمانیافته و پروندههای خشونتآمیز، تصویری نگرانکننده از آسیبپذیری امنیت اجتماعی ارائه میدهد.
در گزارش روز ۱۰ شهریور روزنامه اعتماد درباره سه پرونده جنایی در تهران، درگیری و خشم، اختلافات مالی و خانوادگی، انتقام و مسائل عاطفی از جمله عوامل مؤثر در وقوع قتل معرفی شدهاند.
از سوی دیگر، رئیس پلیس آگاهی فراجا در ۱۲ مهر اعلام کرد که حدود ۹۰ درصد جرایم جنایی در فاصله کوتاهی کشف میشوند؛ آماری که بر اهمیت ظرفیت انتظامی در مقابله با جرم تأکید دارد، اما بهتنهایی درباره روند افزایش یا کاهش وقوع جرم در کشور چیزی را ثابت نمیکند.
واقعیت این است که امنیت را نباید فقط با تعداد دستگیریها و پروندههای مختومه سنجید؛ احساس آرامش شهروندان در خیابان، خانه و محیط کار نیز بخشی جداییناپذیر از امنیت عمومی است.
نمیتوان از افزایش نگرانیهای اجتماعی سخن گفت، اما نقش تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و دشوارتر شدن تأمین نیازهای اولیه را نادیده گرفت.
خانوادهای که هر ماه برای اجاره خانه، درمان، آموزش فرزندان و تهیه مایحتاج روزمره با کسری بودجه روبهروست، در معرض فشار روانی مزمن قرار میگیرد.
این فشار در برخی افراد ممکن است به اضطراب، ناامیدی، تعارض خانوادگی و کاهش کنترل خشم منجر شود؛ هرچند اکثریت افراد گرفتار مشکلات اقتصادی به خشونت یا جرم روی نمیآورند.
از سوی دیگر، فقر بهتنهایی علت سرقت نیست و نمیتوان همه سارقان را قربانی شرایط اقتصادی دانست.
در جرایم سازمانیافته، عواملی مانند سودجویی، شبکههای مجرمانه، بازار فروش اموال مسروقه و ضعف پیشگیری نیز نقش دارند.
بنابراین، سیاست مبارزه با جرم زمانی اثربخش خواهد بود که هم با مجرمان حرفهای برخورد کند و هم زمینههای اجتماعی و اقتصادی آسیبپذیری را کاهش دهد.
جنگ، حتی پس از فروکش کردن درگیریهای نظامی، میتواند آثار عمیقی بر روان و رفتار اجتماعی بر جای بگذارد.
نگرانی از تکرار حملات، فقدان عزیزان، آسیب به محل سکونت و کسبوکار، اختلال در اشتغال و افزایش نااطمینانی اقتصادی، فشار مضاعفی بر خانوادهها وارد میکند.
تجربه ترس، سوگ و احساس بیآیندگی، بهویژه در افرادی که پیشتر با مشکلات روانی یا معیشتی مواجه بودهاند، ممکن است آسیبپذیری آنان را افزایش دهد.
با این حال، نسبت دادن مستقیم هر قتل، سرقت یا خودکشی به جنگ، بدون بررسی پرونده و شواهد معتبر، تحلیل دقیقی نیست.
حتی درباره سرقت نیز شرایط بحرانی میتواند آثار متفاوتی داشته باشد.
حضور پررنگتر نیروهای انتظامی گاهی به کاهش فرصت ارتکاب جرم میانجامد و اختلال در خدمات، جابهجایی جمعیت یا دشواریهای اقتصادی ممکن است در برخی مناطق خطرهای تازهای ایجاد کند.
آنچه اهمیت دارد، آمادگی همزمان نهادهای انتظامی، حمایتی و درمانی برای مدیریت پیامدهای روانی و اجتماعی بحران است.
برخورد قاطع و قانونی با قتل، سرقت مسلحانه، زورگیری و شبکههای سازمانیافته ضروری است، اما اگر سیاست مقابله با جرم به دستگیری و مجازات محدود بماند، بخش مهمی از مسئله همچنان حلنشده باقی میماند.
تقویت پلیس تخصصی و کشف علمی جرم، کنترل بازار خریدوفروش اموال مسروقه، مقابله با مالخرها، رسیدگی سریع و عادلانه قضایی و افزایش امنیت محلهها باید در کنار برنامههای پیشگیری اجتماعی قرار گیرد.
ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، حمایت هدفمند از خانوادههای کمدرآمد، دسترسی آسانتر به خدمات روانشناختی، آموزش مهارت کنترل خشم در مدارس و مراکز اجتماعی و حمایت از قربانیان خشونت خانگی، از اقداماتی است که میتواند خطر وقوع برخی جرایم را کاهش دهد.
همچنین انتشار منظم آمار تفکیکشده قتل، سرقت، نزاع، خشونت خانگی و خودکشی، همراه با مقایسه استانی و زمانی، به سیاستگذاران و افکار عمومی کمک میکند میان احساس ناامنی، افزایش گزارش حوادث و تغییر واقعی نرخ جرم تفاوت قائل شوند.
جامعه برای مقابله با ناامنی، بیش از شعارهای مقطعی به برنامهای مستمر، قابل سنجش و پاسخگو نیاز دارد.
خودکشی و خشونت را نباید صرفاً به ضعف فردی یا مشکلات اخلاقی اشخاص تقلیل داد؛ این پدیدهها در بسیاری از موارد حاصل مجموعهای پیچیده از عوامل فردی، خانوادگی، اقتصادی و اجتماعیاند و هر پرونده نیازمند بررسی مستقل است.
در چنین شرایطی، حمایت از سلامت روان، دسترسی محرمانه و مقرونبهصرفه به خدمات مشاوره، شناسایی زودهنگام افراد در معرض خطر و ایجاد شبکههای حمایتی محلی باید جدی گرفته شود.
رسانهها نیز در کنار اطلاعرسانی درباره حوادث، مسئولیت دارند از انتشار جزئیات آزاردهنده، شایعات تأییدنشده و روایتهایی که خشونت را عادی یا جذاب جلوه میدهند، پرهیز کنند.
در نهایت، امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که شهروندان هم از اقتدار قانون اطمینان داشته باشند و هم احساس کنند در برابر مشکلات معیشتی، بحرانهای روانی و آسیبهای اجتماعی تنها رها نشدهاند.
اگر جنگ و فشار اقتصادی زخمهای جامعه را عمیقتر کردهاند، پاسخ مؤثر نیز باید ترکیبی از عدالت، پیشگیری، حمایت اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی باشد؛ زیرا جامعهای که امید به آینده در آن تضعیف شود، برای ترمیم زخمهای خود به چیزی بیش از برخوردهای مقطعی نیاز خواهد داشت.
دیدگاه ها بسته هستند.