برای آقای سینمای کمدی ایران؛
خداحافظی با مردی که مثل نقش هایش شیرین بود
یادداشت و تحلیل پایشگر – اکرم محمدی
۲۰ سال پیش ،درست در چنین روزهایی ، یک روز گرم تابستانی ؛از روز قبل با حسین حاتمی ، عکاسمان هماهنگ کردیم تا گزارشی از وضعیت سینماهای قدیم لاله زار بگیریم.
به لالهزار رفتیم. از سینما سارا شروع کردیم و یکی یکی جلو رفتیم. سینماها و سالن های تئاترکه زمانی رونق فرهنگی و هنری تهران بودند حالا در کنار مغازه های الکتریکی،اصلا به چشم نمی آمدند.
به تئاتر نصر رسیدیم جایی که زمانی می گفتند مردم برای ورود به این سالن و نمایش های آن سرو دست می شکستند. می خواستم با کسی که آن زمان مسئول سالن بود ،صحبت کنم.
گفتند داخل سالن همراه کسانی هستند که برای تایید نمایش آمده اند،داخل سالن هستند. بوفه ای هم انتهای سالن انتظار بود.نوشابه های شیشه ای،کیک،چیپس و آبمیوه و البته ساندویچ با نون بولکی هم داشت و ما به انتظار نشستیم.
مسئول سالن ،آمد و گفت که قرار است اینجا نمایش آزاد اجرا شود و چند نفر برای تایید اجرا آمده اند.ما مشغول صحبت شدیم و در میانه گفت و گوی ما،اکبر عبدی هم از سالن بیرون آمد. او یکی از کسانی بود که باید برای اجرای عمومی نمایش نظر می داد.
یک شلوار و پیراهن جین گشاد به تن کرده بود. یک کیف چرمی قهوه ای بزرگِ دوشی هم داشت.میانه گفت و گو بودم به یکدیگر، سری تکان دادیم .
او هم روی نیمکت های رو به روی ما نشست.بعد از پایان گفت وگو در مورد کار پرسیدم و گفت که نمایشی را دیده و نکاتی برای اصلاح آن متذکر شده و در نهایت کار خوبی است . او گفت که خودش هم مشغول آماده کردن یک نمایش برای اجراست.
بعد به سراغ پیرمردی که در بوفه بود رفت و گرم صحبت شدند.پیر مرد از شرایط گله داشت. از وضعیت حقوق و درآمد و کار و زندگی.
پیر مرد تعریف کرد که چطور هفته قبل وقتی حقوقش که ۲۰۰هزار تومان بوده را یک موتوری به سرقت برده و او مانده با دستهای خالی تا پایان ماه…
صحبت هایشان که تمام شد،اکبر عبدی به سمت نیمکتی که رو به روی ما بود ، آمد و کیفش را که آنجا بود، باز کرد. داخل کیف دیده می شد،پر از کاغذ بود واز میان کاغذها یک دسته پول دو هزار تومانی در آورد،کمی مکث کرد،دو،سه تا را داخل کیف گذاشت و بقیه را برداشت و به سمت پیرمرد رفت.فکر کردیم می خواهد چیزی برای خوردن بخرد اما اوپول را به پیرمرد داد. پیر مرد نمی گرفت اما عبدی پول ها را به پیر مرد داد.پیر مرد فقط دعا می کرد و تشکر ….
آن زمان پول زیادی بود . در حد یک حقوق ماهیانه و ما دیدیم که چطور با گشاده دستی پول را به پیرمرد داد.
ما نگاه می کردیم. حاتمی گفت واقعا مَرد است .
چند ماه بعد عبدی نمایش” اكبر آقا آکتورتیاتر” را به روی صحنه برد و آن زمان عنوان پرفروش ترین نمایش را از آن خود کرد .
عبدی اعتبار سینمای کمدی ما بود. جدا از هنر و هنرمندی اش ،مرام و مردانگی اش را هم دیدم.او در هنر مردی هزار چهره بود اما گذشته از این موارد ، چهره ای دیگر از این هنرمند را هم دیدم که مثل نقش هایش دوست داشتنی بود.
روحش شاد ویادش گرامی



