از جامعه ملل تا سازمان معطل/ تیکتاک سقوط نهادی که با خون بنا شد و با پول دفن میشود
اخبار بینالملل پایشگر– گزارشهای اخیر از خروج میلیاردها دلار سرمایه توسط قدرتهای بزرگی چون ایالات متحده و چین، سازمان ملل متحد را در آستانه یک ورشکستگی بیسابقه قرار داده است.
به گزارش پایگاه خبری پایشگر، نشریه وال استریت ژورنال اخیرا گزارشی منتشر کرده که نشان دهنده وضعیت وخیم این سازمان است.
خبرنگار ما به منظور بررسی بیشتر این خبر و تحلیل زوایای مختلف آن، گزارش تهیه کرده است که در پی میآید:
بحران سازمان ملل متحد تنها مالی نیست، بلکه نشاندهنده بنبست ساختاری نهادی است که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از تکرار فجایع بشری شکل گرفت، اما اکنون خود به تماشاگر منفعل بحرانهای جهانی بدل شده است.
از جامعه ملل تا سازمان ملل؛ چرخهای که به گل نشست
تاریخ نهادهای بینالمللی با شکست گره خورده است. پس از جنگ جهانی اول، جامعه ملل با هدف صلح جهانی ایجاد شد، اما ناتوانیاش در مهار قدرتطلبیها منجر به وقوع جنگ جهانی دوم و در نهایت انحلال آن گشت.
سازمان ملل متحد با وعده «هرگز دوباره» بر ویرانههای آن بنا شد تا با اهرم شورای امنیت مانع جنگ شود.
اما اکنون، شباهت رفتار سازمان ملل به سلف شکستخوردهاش انکارناپذیر است.
این سازمان در دهههای اخیر، در بحرانهای بزرگی چون غزه، اوکراین و جنگهای داخلی آفریقا، از یک میانجی قدرتمند به یک صادرکننده بیانیههای بیاثر تقلیل یافته است.
سلاح پول در دستان واشینگتن و پکن
ورشکستگی مالی امروز، در واقع یک کودتای دیپلماتیک از سوی قطبهای قدرت است.
ایالات متحده و چین با آگاهی از اینکه سازمان ملل به میدان گروکشیهای سیاسی بدل شده، با قطع یا کاهش بودجه، در حال سلب اعتبار عملیاتی از این نهاد هستند.
وقتی دو تامینکننده اصلی بودجه، میلیاردها دلار خود را خارج میکنند، پیام روشن است:
آنها دیگر سازمان ملل را بستری کارآمد برای پیشبرد نظم جهانی نمیبینند.
این بحران نقدینگی به معنای توقف پروژههای صلحبانی، کمکهای بشردوستانه و در نهایت، فلج شدن کامل بازوهای اجرایی سازمان در مناطق بحرانی است.
ناکارآمدی ساختاری؛ حق وتو علیه صلح
دلیل اصلی عدم موفقیت سازمان ملل در سالهای اخیر را باید در فلج ساختاری شورای امنیت جستجو کرد.
ساختارِ قدرت در این سازمان بر اساس واقعیتهای سال ۱۹۴۵ میلادی (پایان جنگ جهانی دوم) تنظیم شده است.
وجود حق وتو برای پنج قدرت ثابت، عملاً سازمان ملل را به گروگان منافع ملی این کشورها تبدیل کرده است.
هرگاه صلح جهانی با منافع یکی از این قدرتها در تضاد باشد، چرخدندههای سازمان از حرکت میایستند.
این تضاد منافع باعث شده است که سازمان ملل در جلوگیری از نسلکشیها، تغییرات اقلیمی و رقابتهای تسلیحاتی جدید، فاقد ضمانت اجرایی باشد.
اضمحلال یا نوزایی؛ در آستانه یک نهاد جدید؟
پرسش اساسی محافل سیاسی این است:
آیا ما در حال تماشای روزهای پایانی سازمان ملل متحد هستیم؟
شواهد نشان میدهد که جهان به سمت یک نظم چندقطبی آشوبناک حرکت میکند که در آن نهادهای قدیمی دیگر پاسخگو نیستند.
همانطور که ضعف جامعه ملل راه را برای سازمان ملل باز کرد، ورشکستگی فعلی و ناکارآمدی امنیتی، احتمالاً جهان را به سمت اضمحلال تدریجی این سازمان و شکلگیری یک نظام جدید بینالمللی سوق خواهد داد.
این نهاد شاید دیگر مرکزیت آن در نیویورک نباشد و بر اساس توازن قدرت قرن بیستویکم بازتعریف شود.
پیش از آنکه نهاد جدیدی متولد شود، جهان احتمالاً دورهای از آنارشی بینالمللی را تجربه خواهد کرد که در آن، قدرت عریان جایگزین حقوق بینالملل میشود.



